سيد محمد باقر برقعى

533

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ديشب شفق آهنگ رجعت ساز مىكرد * ديباچهء شعر فلق را باز مىكرد ديشب به گرد شمع جمع آفرينش * پروانه مىگرديد و مىزد شعله آتش ديشب على با فرق تا ابرو دريده * مىسوخت همچون لالهء در خون تپيده ديشب على در حال اغما ناله مىكرد * گوئى كه ياد از يار هجده‌ساله مىكرد ديشب ز فرط صبر و بيدارى زينب * تصويب شد حكم پرستارى زينب ديشب حسين آئينه‌دار تسليت بود * با سوز دل مرثيه‌خوان تعزيت بود ديشب حسين از غم گريبان چاك مىكرد * خونابه از رخسار بابا پاك مىكرد ديشب چونى كلثوم او فرياد مىزد * فرياد از بىرحمى صياد مىزد ديشب على خون خدا را نوش مىداد * زينب سخن‌هاى پدر را گوش مىداد ديشب پدر را با پسر رازى مگو بود * گوئى سخن از جنگ آب و آبرو بود ديشب على از جسم پاره‌پاره مىگفت * از تير كين و اصغر و گهواره مىگفت ديشب به عباسش سفارش داشت مولا * از نور چشم خويش خواهش داشت مولا مىگفت با او اى فروغ هر دو عينم * در كربلا جان تو و جان حسينم آنگه به زينب گفت اى آرام جانم * كم ناله كن اى محرم راز نهانم هرچند بهر من ، تو قلب ريش دارى * صبرى نما چون گريه‌ها در پيش دارى چشم تو ديده مادر پهلو شكسته * دست پدر را بر طناب كينه بسته چشم تو ديده روى سيلىخوردهء او * از شاخه چيده غنچه پژمرده او چشم تو ديده سينهء مجروح مادر * پرواز روحانى مرغ روح مادر چشم تو ديده نيمه‌شب با حال خسته * خواند نماز خويش را زهرا شكسته از بعد او داغ پدر بايد ببينى * طشت پر از لخت‌جگر بايد ببينى اينك دلت را داغ ، روى باغ بايد * هفتاد و دو داغ از خزان باغ بايد بايد حسين‌ات را ببينى پاره‌پاره * بيرون كنى تير از گلوى شيرخواره